شكوه ترس و مهابت،و آنكه گويند:فلان شكوه دارد يعنى مهابت دارد، و شكوهيدن ترسيدن،و مهابت نمودن،و برينقياس شكوهد و شكوهيده و شكوهنده،و شكه و شكهيدن و شكهد بحذف واو،نيز آمده،مولوى گويد: بيت گفت كره مى شخولند اين گروه ز اتفاق بانگ شان دارم شكوه و له: مصراع تا ز بسيارى آن زر نشكهد و نظامى گويد: مصراع شكوهيد زان فرۀ ايزدى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص943) 
به ضم اول و ثانى و سكون واو مجهول و ها به معنى هيكل با قوت و مهابت و شأن و شوكت و بزرگى باشد و آن را به عربى حشمت خوانند و كلاته و ده كوچك را نيز گفتهاند و به كسر اول به معنى ترس و بيم است و در عربى پوست برۀ شير خواره را گويند كه در آن شير كنند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص578) 
ترس و مهابت نمودن و جلوه كردن ببزركى و جلال و خوبى بر اين قياس شكوهد و شكوهيد و شلوهيده و شكه و شكهيدن و شكهد بحذف واو نيز آمده مولوى كفته كفت كره ميشخولند اين كروه ز اتفاق بانكشان دارم شكوه و كفتهاند شكوه بضم بمعنى جلالت و بزركى و بكسر بمعنى خوف و بيم است هم كفته بار بسيارى آن زر نشكهد نظامى كفته شكوهيد از ان فرّه ايزدى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص512) 
[اسم][فارسی]هيكل با قوت و مهابت.و شان و شوكت و حشمت و بزرگى و شوكت و بزرگوارى و جاه و جلال.و قوت و توانائى.و خدمت و بندگى.و وقار.و احترام و توقير.و كلاته و ده كوچك. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص2069) 
(اسم) شأن. شوكت. حشمت. بزرگى. بزرگوارى. جاه و جلال. ¦¦احترام. حرمت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1830) 
هيكل و همت را گويند.نظامى گويد : شكوهش چتر بر گردون رساند#سمندش كوه بر جيحون رساند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص85) 